تبليغاتX
اولمزین باجیسی
اوره ینده کی ایز سیز سئوگی ه سلام گوندر ..

دنیا داربست سنگینی ست

که بی تمرین وارد خط بسته می شویم

اشتباه نکنید

من عینک آفتابی نزده ام

بعد  از غروب ناگهانی خود خورشید

زندگی شگفتی تلخی انگیزی گرفت

تقصیر من نیست

که فقط می خواهم

از دور صداها را لمس کنم

اشتباه نکنید

سبکی

پرواز حقیقی نیست؟

این حقیقت ندارد

که برای به تو رسیدن

قد غشق نردبانها کوتاه است

این غم ها ماه وار

در کهکشان گردنم حلقه آویزند

تاریکی چشمهایم را می زند

انگشتانم

حروف توی کتاب آسمان

از دوست داشتن های متوالی گم می شوند

وکسی زبان گنجشک های سرمالو را نمی فهمد

وخط های سفید به دنیای چشمهایی می مانند

که عاشقانه در انتظار نگاه

 خواهران خورشید

سفید سفید می شوند...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 1:17  توسط خ وعیدی | 

اه

خدا

و

عشق

تمام زندگی آه وارم با احساس هایی با طعم خدایی را

تقدیم دوستان عزیزم

ح.پیرو

س. جعفری

که با وجودشان خدا را ..

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 19:47  توسط خ وعیدی | 

جاده خیال دراز کشیده در اغوش خاک نیست ؟!

جاده پنجره ی متولد شده د رحادثه نیست

من اینک خود راهم

خود راه....

لیز خورده ام

افتاده ام

اه

آب رفتم

با خنده  بلند شده ام

من همانی هستم

که نگذاشتم

همسایه ام

به عقل دست دوستی دراز کند

چشمهای پینه بسته ام را که گشودم

مردی خاکستری

در مه بذر خنده ی دورغ می کاشت

و سنگها چون تب خالها یی

در کنا رلبانم تاول زده اند

می رقصند وگاهی هم ترک بر می  دارند 

وقتی کهقلب زمین از عشق

به تپش می افتد تحملش تاب می شود

من پنجره پنجره  در خویش

باز وبسته می شوم

ودستی که سربه سر حقیقتم بگذارد

نیست ؟!

تنها از دیروز است

که پیشاینیم

نه چشمهایم

چین می خورد

وفردا  قبر های کبود

منتظر مرد ی هستند

که از آیه های بودن تهی ست

تا یادم نرفته بروم

جاده....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 1:2  توسط خ وعیدی |