![]() |
![]() |
|
| اوره ینده کی ایز سیز سئوگی ه سلام گوندر .. |
|
ای داروگ های کاغذ کاهی عزیز
و ای آسمان تلخ اوقات سر به زمین کشیده حرف ها نگاه هایم را پشت گوشتان نیندازید!! آواز سر دهید بر دهانم... ¤ وقتی آن غروب داغ تب دار انگشتانم را به خورشید سرخ حلقه کردند و مرد زنجیر باف با نت های عاشقانه اش از پنجره های گرد نی اش کتاب چشمان سفید خدا را سرود نیستان درونم باغ و درختان بید آتش گرفتند... ¤ ای داروگ ها اینجا بی وزنی به بلوغ خود خورشید رسیده است وما در جاده های لاغر و باریک اندام سفید که هیچ ایستی !قد عقل چراغ قرمزی برایشان آشنا نیست قدم نهادیم! ¤ نگاه کنید سکوت گر گرفته اشعار پا سوخته ام نه کلمه های نرم و سنگیم را جزغاله می کند و عنصر پنجم هستی زائیده می شود. و دودهای متراکم سرفه های ممتد دادمی زنند اینجا را از قنات خود جهنم دوانده اند.... من خنده های زیر خاکی انه را با اشک بالا می آورم و سخت آگاهانه لب گونه هایم سرخ سرخ سرخ می سوزد.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 0:18 توسط خ وعیدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
یک مشت پروانه سیاه وسپید آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی |
|
RSS
|