تبليغاتX
اولمزین باجیسی
اوره ینده کی ایز سیز سئوگی ه سلام گوندر ..
آهای گنجشک ها

از شما چه پنهان

وقتی بال می زنم دور شمعی که حرف می زند

درون من

افتاب در چنگ من است

ومن محرمم برچشمهایش

و در اتش دان وجودم خبریست

آبم ندهید

آب دستی در آتش دارد

تازه از همه ی اینها آغاز می شوم

با همان انجیر های له شده در چنگ دیگرم.

آینه مقابل من است

چشمهایم به بوی تند فهم آغشته اند

چون عقرب ها در طواف خودم

می گردم

می گردم

و دایره های طوافم به هفت می رسد

و

تکامل خود آغازیست

طاقهای آسمان بی هیچ تعارفی به زمین آید

وما به دار افق برمی خوریم...

وقتی با تو قدم می زنم

حرف کوهها

لهجه سنگ ها

هجر الا سود را به الفبای کویر تکلم می کنم

و

خنده ی آبگون  سراب ها را

هاجرانه لبخند می زنم.

آهنگ بلند بادها

جیغ زرد درختان

که خبر از اندوه تیغ های

نروییده ی زمان می دهند را

می شنوم

وقتی با تو ام

از پنجره هاییی نگاه می کنم

تا به حال هیچ عاشقی خودش را نگریسته است

و نیازی نیست به پر چم های سیاه و سرخ لاله ها قسم خورد

 خود لاله ام بی هیچ بزکی! 

وقتی با تو حرف می زنم

رنگ ایمانم تیزاب می خورد

سفید

سفید

چون برفی که هیچ وقت نباریده..

و

صدایی مرا به خود می خواند

رستاخیز در همین نزدیکی ست

اندرون

درون من

درون تو...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 5:24  توسط خ وعیدی | 
یئر

یازیق پاپا غین گوی لرده

منیم سن سیز لیک لریمه

او کیشی نین بولودلو قیزلارینا

                               اوینادیر..

قاپی قونشونون

آغ آغارمیش اوره یین

دونن

قیزارمیش درد

قارا یامانلیق بورودو!

کوزه لرین دوداق لاری

 یئرین با خار گوزلری تک

قورخودان

بو غولماقدان

          یوخ بیر سوینج دن  پاتلاییب

            گولدو دونیایا.

یئر سئوینیر

و او آتاسیز :قیزین آناسی

دئیرکی:

بو قوجا قادین

اوزو سویوق تورپاق

یئریک لییر

یئریک لییر!

بیر اوغوج قانا

بیر کیشی اینسانا!

و

ایندی گوی ده

چیتیک چیتیک سس ینده

چاتلاق باغریندا

دول بوشالدادیر...

و اینسانلیق چیچک لری

یئرین آچیق دوداق لاریندان

گویه ریر.......

تقدیم به دوست عزیزم معصومه قلی زاده      

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 6:19  توسط خ وعیدی | 
اینجا

دختران آفتاب

می چرخند میچرخند..تا به خورشید بتابند

با چتر های چشم به راه.....

*

و ابرهای آگاه باردار

به درختان تشنه دندان تیز می کنند.

اینجا بادهای سفید سیاه می و زند..

کلاغ های سیاه وسفید

جیغ

لبخند

جیغ خند می زنند!!!

آن مرد

آن مرد هیچ وقت در شهر رویاهاتان

به پرواز در نخواهد امد

واما هیچ کسی

درختی

راست دروغ هایشان را قبول نکرد

تنها گوشهای کم روی سکوت به استقبال درآمدند....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 5:43  توسط خ وعیدی |