![]() |
![]() |
|
| اوره ینده کی ایز سیز سئوگی ه سلام گوندر .. |
|
آی
چهارشنبه قیزلاری آتیل ماتیل بختیمیز بختیمیز آچیلیب یامان زامانا باخچی باخیر دئییر: جین للره پاپوش تیکین کیم! دریمیزین آراسینا او گوز بو گوزونه سامانلیق یولاری ائیزلیب اکن کیم ! آیریلیق گورسنیر اتک اتک بولودلی اوزون گئجه لر بوینو چگنیده بوکوله ن سکوتا باتان نی و بیر قیامت گونی حسرت دالبینان کیم آی چهارشنبه قیزلاری آیدین لیق هایاندادی او تای بوتایمیزدا چن تیکان لیقدی سوگی سیزلیق قبرصاندیغی وار گوندوزللریمیزده بایقوش لار بانلاییر بانلاییر آیریلیق آیریلیق آیدین اولسون سیزه!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 17:48 توسط خ وعیدی |
|
|
بیر گوروش لیک اوره ک ،نفس جالانیر
گوزلریم اووجوما ارس جالانیر دورد دووارلیق یئنی قفس جالانیر دئیر جالانانکی آغ دولو گلمز
یول ورین اوره ییم آخ آخیر گلیر آغی داماریمدا لاپ آغیر گلیر آغلاییر اللریم چوخ فاغیر گلیر منیم، من سیز لیگیم بو یو لو گلمز
یورغونام، گئدیرم گئدر گلمزه بیلمیرم کی هاچان گله جک بیزه صبریم قورتاریب یغیشیب دیزه ساغ گوزوم گلسه ده ،آخ سولو گلمز
گزیرم اوزومی یول تاپام سنه بو گیزلین گئجه ده ،ساغ چاتام سنه اغ یوللو آیاقسیز آغ قاتام سنه گورولوق گزمی ین سوم سولو گلمز با احترام تقدیم به همسر عزیزم و دوست مهربان متولد آذر ماهم س.جعفری تولدتان مبارک... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 12:27 توسط خ وعیدی |
|
|
در شب برفی اندیشه
که دندانهای عقلم سائیده می شود خودم را به پشت پلکهایم می سپارم تا کسی نداند دستهایم به درخت پیود داده شده است نداند که گنجشکهای خاطراتم از کوچه ی هاله اندود شما کرسنگی را تنفس می کنند جارمی زننم لحن خیس پرواز را عشق را.. مچاله می شوم در نگاه ابرهای سربه هوا می گریم... در شب برفی اندیشه که مادرم به اندازه ی تمام اندوهم زیر صفر می شود! تکانی می خورم او در سکوت سنگینش سنگ تمام می گذارد و حلقه حلقه چشمهایم نوشیده می شود وقد می کشنند انگشتانم پا به پای درخت ها... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 12:16 توسط خ وعیدی |
|
|
.....
جیغ زدم شب با چشمهایش دانه با غرورش ودختر همسایه با زبان فراموش شده اش به خاک افتادند زمان خورشید میان ما پادر میانی کرد اما دانه درخت عاشقی شد که چشم های غمگین اش را خورشید مکید و رهگذران تن هایشان را به او هدیه دادند واینجا بود که پنجره های نیمه باز به دنیا آمدند. دستانش را کودکان اسب چوبی کردند تاختند دور ساعت تا درزمانهای معکو س اشباع شوند!! وزبانش را به دختر همسایه امانت دادند تا گونه هایش از تل حرف سکوت اندوه گر نگیرد عشق را آواز سر دهد... اتاق های انزوای درخت پر از قبر ها یسکوت شد وحالا با چشم های خالی نگاه می کند با تن تن هایی پای سرو ی می ایستد و از اعماق قلب خدا عاشقانه ترین آواز ها را بی صدا سر می دهد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 10:49 توسط خ وعیدی |
|
|
اونودورام
اونودورام باغریمدان کئچن قارا بولودو کور یاغیش ین اورینده کی داش لاری.. اونودورام سنی اونود منی باخما گوزلریمه باخیش لارین ایز لییر منی ا ورییمی دیدییر یوخ اینان ما منی گول پنبه بنووشه سن دییلم باهارلانماق ی اونودمیشام اوره ییم دوزلاقدی بهار سیز سوگی سیز .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 19:4 توسط خ وعیدی |
|
|
سلام بچه ها حالم خیلی خوبه شعر جدیدی ندارم اینجا زمین درختان نیمه مرده به آیه آیه های سکوت کویرانه لبخند تلخی زده است تقدیم به تمام کسانی که ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 0:41 توسط خ وعیدی |
|
|
آه
ایللر بویودور سنی اوره سیز ال آیاق سیز آدام سیز سون واغزال لاردا گوزله میشم سن یوخسان میترو لارین بوش صندل لری گلن لر گئدن لر شاهیدیلر بو گوز یاشلاریما اوره ییمی ایچیرم بو سن سیز هاوالاردان آه ... سن یوخسان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:15 توسط خ وعیدی |
|
|
سن
گوزلرین گولنده اوره ییم آچیلیر گورسنیر بیر جوت قارا باخیش یووا سالیر اوره ییمه سوینچ گوییر بیر سوگی آغاجی اللریمده سنسن باخیشلارین !!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 14:47 توسط خ وعیدی |
|
|
هوا گرگ ومیش است
من ازپل اعتماد به تو رسیده ام! دوست داشتنم در ریشه های معکوس چون شاخه های درخت زیتون قد کشیده است و من توام ما به بار تمام اعداد "یک "نشست و دستان معادلات چند مجهول از پشت بسته شد. و نفرت در اعداد روشن صفر شده است! انیجا تو شلیک شده ای ؟! سکوت را به کرسی ننشان غذر بدتر از گناه جایز نیست؟ وقتی که هوای دلت سرد است زمستان صدای خنده های تگرگ پنجره های باز به هوای ابرهای قطره پوش بهانه ی خوبی نیست چشمهایم چشمهایم لیمو های ترش اضطراب را چون خوشه های وابستگی به پیچک های سیاه دیوار شلیک کرده است! وتو نمی فهمی این رهایی خفته در عشق خود زندگی و خود به یک بار آمدنت معتاد است. تقدیم به... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:12 توسط خ وعیدی |
|
|
دنیا داربست سنگینی ست که بی تمرین وارد خط بسته می شویم اشتباه نکنید من عینک آفتابی نزده ام بعد از غروب ناگهانی خود خورشید زندگی شگفتی تلخی انگیزی گرفت تقصیر من نیست که فقط می خواهم از دور صداها را لمس کنم اشتباه نکنید سبکی پرواز حقیقی نیست؟ این حقیقت ندارد که برای به تو رسیدن قد غشق نردبانها کوتاه است این غم ها ماه وار در کهکشان گردنم حلقه آویزند تاریکی چشمهایم را می زند انگشتانم حروف توی کتاب آسمان از دوست داشتن های متوالی گم می شوند وکسی زبان گنجشک های سرمالو را نمی فهمد وخط های سفید به دنیای چشمهایی می مانند که عاشقانه در انتظار نگاه خواهران خورشید سفید سفید می شوند...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 1:17 توسط خ وعیدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
یک مشت پروانه سیاه وسپید آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی |
|
RSS
|